صدای باران
امروز
اعتماد به نفس کاذب
شاید شما هم افرادی را دیده باشید که ظاهرا از اعتماد به نفس خوبی برخوردارند
اما در عین حال دچار یک غرور و خود بزرگ بینی هم هستند.
رفتارشان با دیگران به گونه ای است که انها را به دیده تحقر مینگرند و خود را در یک مقام و موقعیت
بهتر و بالاتر می پندارند . احتمال برای ما اعتماد به نفس انها ستودنی باشد ٬ اما قطعا این غرور و
نخوتشان بسیار ناراحت کننده است .
اما وقعا چرا این گونه است؟
ایا اعتماد به نفس و تکبر لازم و ملزوم یکدیگرند؟ و الزاما پرورش اعتماد به نفس ٬ انسان را به این
سمت و سو میبرد که دیگران را پست و حقیر بداند و خود را توانمند و شایسته؟
باید بگوییم انچه این رفتارهای نادرست را سبب شده نگرشها و باور های غلط بوده است چرا که
عده ای از مردم تصور میکنند اساسا اعتماد به نفس به این معناست که خود را در مقیسه با دیگران
سر تر و بهتر و بالاتر بدانند و احساس لیاقت فراوان تر کنند.
طبیعی است که این برداشت و تعریف نادرستی که از اعتماد به نفس دارند انها را به سوی غرور و
خود بزرگ بینی حرکت دهد . در حقیقت این افراد همانطور که باری پرورش خودباوری به تلاش و
تمرین مشغولند هر روز در صفت زشت و قبیح تکبر فرو میروند .
انچه در این میان رخ می دهد این است که یک ناظر و تماشاگر بیرونی که از ضعف اعتماد به نفس
رنج میبرد از مشاهده این افراد نه تنها به پرورش و تقویت اعتماد به نفس ترغیب نمی شود
بلکه به واسطه تنفر درونی از تکبر و غرور به ان بی رغبت می شود واز ان صرف نظر میکند
بویژه اینکه همه ما در مفبل به ارزشمندی صفت تواضع و فروتنی ایمان داریم .
اصا در اموزه های دینی و اخلاقی ما به شدت به تولضع توصیه و تاکید شده است تا انجا که یکی از
ویژگی های قطعی و حتمی انبیا و اولیای الهی و الگوهای عملی ما همین صفت فروتنی بوده و هست .
شخصیت های عالی و مورد تایید عقل و شرع هرگز غرور و تکبری نداشته اند و نوع برخوردشان با
مردم همواره سر شار از تواضع فروتنی بوده است .
در فرمایشی از پیامبر عزیزمان (ص) امده است که : « هر کس تواضع کند خدا رو را رفیع و بلند مرتبه
می گرداند و هر کس تکبر ورزد خدا او را پست و خوار میکند . »
شاید به همین جهت است که ما فطرتا افراد متواضع را دوست میداریم و قلبا از افراد مغرور و متکبر
نفرت داریم. اعتماد به نفس به عنوان یک ویژگی مثبت هرگز به فروتنی انسان لطمه نمیزند و
ادمی را دچار غرور نمیکند به شرط انکه تعریف درست و صحیحی از اعتماد به نفس داشته باشیم و
با تعریف های نادرست به بیراهه نرویم .
اعتماد به نفس چیست ؟؟؟؟؟؟؟
اعتماد به نفس یعنی داشتن احساس « میتوانم » نسبت به انجام کار یا وظیفه ای که پیش روی
ماست ٬ صرف نظر از اینکه دیگران هم این توانایی را کم و زیاد داند یا خیر .
در حقیقت ارزیابی اعتماد به نفس هرگز در مقام مقایسه خود با دیگران قرار نمیگیرد که ما را
ارزیابی کند از دیگران بهتریم یا نه ٬ توانمندتریم یا نه ٬ یعنی اصلا ما با این کاری نداریم که این کاری
را که من الان می خواهم انجام بدهم فرد دیگری هم میتواند و یا نمیتواند ٬ بلکه صرفا خودم این باور
و احساس را دارم که من می توانم .
به عنوان مثال شما فردا میخواهید جایی سخنرانی کنید ٬ روی این موضوع تمرین می کنید و پس از ان
به خد میقبولانید که توانایی انجام ان را به خوبی دارید و میتوانید از عهده ان بر ایید .
حال ممکن است دیگران هم همین قابلیت را داشته باشند یا تصور کنند .
شما میخواهید وسیله ای را بسازید یا تعمیر کنید ٬ اعتماد به نفس یعنی اینکه پیشاپیش
احساس کنید که با راده و دقت و تلاشتان و با کمک خداوند میتوانید موفق باشید و این کا را به انجام برسانید .
دیگر به این کاری نداریم که توانایی دیگران در چه حدی است ٬ مهم این است که شما توانایی
خود را نسبت به کارتان ارزیابی میکنید نه با دیگران .
بنابراین ما در عین حال که دیگران را افرادی قابل ٬ لایق ٬ توانمند و با قابلیت میدانیم و با دیده احترام
نگاهشان میکنیم و با انها در نایت تواضع و مهربانی رفتار میکنیم اما خود را نیز در برابر کاری که
پیش رویمان است توانا و مقتدر میبینیم .
با چنین نگرشی خواهیم دید که اعتماد به نفس و فروتنی صفاتی قابل جمعند و برای داشتن
اعتماد به نفس قابل قبول هرگز ضرورتی ندارد که دیگران را تحقیر کنیم یا تکبر و غرور
در خانه دلمان ریشه بدواند .
نوشته استاد م ٬ حورایی









سلام دوستان
امیدوارم این هفته ی اخر هفته ی خوبی براتون بوده باشه
مخصوصا شنبه شب به خاطر شب یلدا
هر سال یلدا یه طوری هست هیچ یلدایی درست یلدای پارسال نیست
به نظر من شب تجدید خاطرات و به جا اوردن صله ارحام هستش
به هر حال انشا... بهتون خوش گذشته باشه
خوب در مورد این نوشته باید بگم که اینو یه جایی دیدم خواستم بزارم تا بقیه دوستان هم بخونن
پیشاپیش هم فرارسیدن ایام محرم رو به همه ی دوستان عزیزم تسلیت میگم
به امید روزهای بهتر
واقعیت
نگاهی به اینه انداخت و عینک افتابی رو روی پیشونیش صاف کرد .
کمی توی صندلی جا به جا شد و محکم روی فرمون کوبید و با عصبانیت گفت : (( لعنت به این ترافیک ! ))
از خشم اون یکه خوردم و گفتم :
(( اروم باش . فرصت خوبیه که بیشتر کنار هم باشیم ء مگه نه؟ ))
لبخندی زورکی زد و صدای ضبط رو بلند کرد . بعد با دکمه ء شیشه ی سمت خودش رو پایین کشید .
بلافاصله نگاهش بر روی دختری که در ماشین شیک کناری نشسته بود ء ثابت موند.
دیگه عصبانیت توی چهرش دیده نمی شدء در عوض حرکاتش پر از اغوا و جلب توجه شده بود .
قلبم مثله کوره می سوخت . این چندمین باری بود که متوجه نگاهش به دخترای دیگه می شدم .
شده بودم مثله کسی که در حال مرگه ءهمه ی صحنه های اشناییمون جلوی چشمم رژه می رفتن .
همه چیز از صحنه ای شبیه همین شروع شده بود ء فقط با این تفاوت که اون روز بارون میبارید !
" توقف دو تا ماشین کنار هم توی ترافیک ء خندمون بهم ء بعشم کورس گذاشتن و تعقیب و گریز و
رد وبدل کردن شما ره تلفن و اخر سرم خواستگاری "
اشکام بی اختیار میومدن . تمام ارزوم ء ازدواج با مردی بود که فقط منو توی این دنیا ببینه !
دلم می خواست همسرم اونقدر عاشقم باشه که هیچ زنه دیگه ای نتونه احساسی رو توش به وجود بیاره .
همیشه از دیدن مردایی که با وجود اینکه زنشون کنارشونن و به زنای دیگه نگاه میکننء مشمئز میشدم.
من یه همسر با وفا میخواستم و واسه همینم فقط 7 ثانیه وقت داشتم تصمیم بگیرم .
بعد چراغ سبز میشد و اون باز با چرب زبانی هاش مانع رفتنم میشد .
پس با خودم گفتم :(( مسئله یه عمر زندگیه. نه نمیتونم . بی وفایی از چشم ها شروع میشه .))
و با سرعت در ماشینو باز کردم و اون رو توی ازدحام ماشینا تنها گذاشتمممممممم.
چرا مردا اینجورینننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟





دختر چشم بادامی اویزی از ماهی بر گردنش داشت . ماهی زنده در محفظه ای
کوچک و پلاستیکی به شکل قل اسیر بود و با اکسیژن فشرده فقط 3 ماه فرصت زندگی داشت.
او از میان ابها امده بود تا دخترک چینی برای نود روز سعادتمند تر زندگی کند !
"یوی" یا ماهی با خودش خوشبختی اورده بود و "لیانو" مخترع گردنبد به بهای
بدبختی و مرگ او چنین چیزی را باعث شده بود .
دریا اما ماهی هایش را شمرد . یک "یوی" کم شده بود. خدا طغیان را به اب
اموخت تا گاهی عدالت را به ادمی متذکر شود . اینکه حرص تاوان دارد و
زیبایی عدالت می طلبد .
ادم هایی هستند که کارشان بررسی علل حوادث غیر مترقبه ی طبیعی از جمله دریاهاست .
انها با عینک های ته استکانی و کتاب های قطور و دستگاه های مجهز سال هاست که
مشغول به کارند ، بی انکه ماهی و اب را بفهمند . انها فریاد صدف را هرگز نمی شنوند .
صدفی بارها فریاد زد : (( مروارید نزد من است. بیا برای تو .به ماهی کوچک کاری نداشته باش .))
اما "لیانو" هرگز صدایش را نشنید . درست مثل دانشمندی که هیچ وقت اشک ماهی ها
را ندید و اخم اقیانوس را باور نکرد . او که خودش را عقل کل میداند و می خواهد
هر چیزی را توجیه علمی کند. او نمیفهمد که فرشته نگهدارنده باد دوست دریاست و
اگر کسی حق ماهی ها را پایمال کند، انها تاوانش را به زبان سیل و سونامی
به ادم ها یاداور خواهند شد .
با سلام به یکا یک دوستان گلم
بعضی از دوستان همیشه به یادم بودند و بهم سر زدن ولی بعضی از دوستان هم فراموشمون کردن
از دوستانی که به خاطره کنکورم دعام کردن ممنونم به خصوص اقا شاهد عزیز
به خاطره کنکور بلاگ و تعطیل کرده بودم چون وقتم خیلی خیلی محدود بود
ولی انشا... بعده این تا گرفتاری بعدی بلاگ تعطیل نخواهد شد
ممنون
معرفی
سلام دوستان گلم
صدای باران به خاطره بعضی علتها تعطیل شد که البته اصلا ناراحت نیستم چون
میدونم دوستای عزیزم اینجا هم منو یاری میکنن
دوستان قالبی که الان میبینین موقتی هست هر کسی قالب بهتری سراغ داره
لطفا بهم بگه تا عوضش کنم
ممنون بابت حضورتون در کنارم
بارانی باشین
گفتنی
سلام
گاهی به بلاگ بعضی دوستان سر میزنم ولی چون ادرس بلاگم عوض شده میان و میگن که به جا نمیارنم
واسه همین خواستم اینجا ادرس ۲ تا بلاگ قبلیمو بزارم تا هرکسی که میاد بدونه از کجا بهش سر زدم
بازم ممنون از اینکه همیشه همراهم هستین
عاشق بی صدا(http://mina17.blogfa.com)
صدای باران (http://baran18.blogfa.com )
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by <-BlogId->.blogfa.com


